زندگي پروفسور ابراهيم ميرزايي
ستاد گرانقدر ابراهيم ميرزايي در هفتم بهمن ماه سال 1318 به دنيا آمد. در عنفوان جواني و زماني كه پسر بچه اي بيش نبود به هنرهاي رزمي علاقه مند شد علاقه او به حدي بود كه در همان دوران جواني در تمامي رشته هاي رزمي موجود در ايران به حد مهارت رسيد. آوازه عشق وافر اين جوان به هنرهاي رزمي به جايي رسيد كه محمدرضا پهلوي شاه وقت ايران به عنوان پاداش وي را در سفر به كشورهاي شرق دور به منظور يادگيري هنرهاي رزمي اصيل ياري نمود. پروفسور در انخاب بين سه كشور چين ، كره و ژاپن مختار گذاشته شد و او با هوش و فراصت زياد كشور چين را كه مبدا اصلي هنرهاي رزمي بود انتخاب نمود و با هزينه دولت وقت ايران شروع به آموزش نمود. بر خلاف ساير دوستاني كه با او به چين رفته بودند پروفسور ذره اي از وقت خود را تلف نكرده و تمامي هنرهاي رزمي باستاني چين ( كنگ فو) را ياد گرفت. اما راز پيدايش هنرهاي رزمي چه بود؟ اين سوال پروفسور وي را بر آن داشت تا در مورد طريقت ذن كه توسط بودي دارما كاشف ذن و هنرهاي رزمي ابداع شده بود بيشتر مطالعه كند. پروفسور هميشه به دنبال ريشه ها و اصول اوليه بود و اصل ذن از دو مكتب بوديسم و تاثوئيسم بود. مكتب تائوئيسم همان مكتب يين و يانگ ( دگرگوني و تبديل قطب مثبت و منفي به هم) و مفسر نيروي چي و بوديسم مكتب تربيت روان بود. بعد از مطالعات كامل در مكاتب چيني ميرزائي با هزينه خود به هند سفر نمود تا با اساتيد يوگا و مرتاضان هندو ملاقات كند و در آنجا بود كه با " گر به خود آيي به خدائي رسي پس بخود آي" كه شعار مكتب يوگا بود برخورد كرد و روشهاي تقويت و بازنمودن چاكراها و بيداري كنداليني را عملا تجربه نمود و به يك برهمن ( روح كامل) تبديل شد. عشق به وطن اورا ناخواسته به آغوش مادر باستاني كشاند ولي مكاتب و روشهاي مورد با روحيه مردم ايران سازگاري چنداني نداشت به همين دليل با توجه فرهنگ بومي كشور ،پروفسور ميرزايي تصميم به پديد آوردن هنر رزمي جديدي با نام " كنگ فو توآ" گرفت. ميرزائي جوان در نيروي هوايي ارتش ايران با درجه سرواني مشغول به كار شد و در بسياري از رشته هاي آموزشي اقدام به تعليم افسران نمود. كه از آن جمله مي توان به آموزش جنگهاي منظم، نيروي هوايي ويژه، پرش آزاد، ماموريتهاي ويژه و سري، جنگهاي نامنظم و پارتيزاني ، عملياتهاي صحرايي و زندگي سخت و همچنين رنجري اشاره نمود. علاوه بر دريافت درجه استادي در ارتش ، ميرزائي مطالعه و تحصيل در رشته هاي كلاسيك دانشگاهي را هم ادامه داد و در رشته فلسفه به درجه ليسانس نايل گرديد. كمك به انسانهاي مشتاق باعث شد تا اقدام به تاسيس دانشكده تن و روان نمايد و در آنجا فلسفه انرژيهاي موجود در انسان را تعليم دهد. نيروي مانيه تيزم ( نوعي تاثير گذاري رواني ) پروفسور كه در اثر تمرينات مداوم و همچنين نوعي وديعه الهي بود سبب شد تا شاگردان اورا مثل يك اسطوره مورد ستايش قرار دهند. پس از انقلاب تفكرات فلسفي و عقيدتي ميرزائي مورد پسند برخي از صاحب منصبان دولتي قرار نگرفته و در نتيجه باعث تير اندازي به سمت وي گردي
+ نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت 22:30  توسط رضا
|
